تبلیغات
صفوف آهنین - مرصوص - تضادهاى درونى ناشى از التقاط در تصوف

 
 
مجادله
مرصوص - صبا : هر مكتب التقاطى خواه ناخواه گرفتار انواعى از تضاد مى شود و به اصطلاح این از قبیل قضایایى است كه قیاساتها معها (دلیلش با خودش مى باشد) زیرا طبیع التقاط، گرفتن اصول مختلف از سرچشمه هاى ناهمگون است، فى المثل كسى كه بخواهد كمونیسم را كه بر اساس ماتریالیسم بنا شده با اسلام كه بر اساس خدا پرستى است بیامیزد، و به اصطالح نوعى كمونیسم اسلامى! به وجود آورد، خواه ناخواه گرفتار انواع تضادها مى شود، چرا كه ماتریالیسم نمى تواند با خداپرستى قرین گردد.
اگر بخواهیم تضادهائى را كه تصوف با آن گرفتار شده بشمریم سخن به درازا مى كشد و نیاز به تألیف كتاب مفصلى ارد، در اینجا تنها به چند قسمت اساسى اشاره مى كنیم:
اوّل- از كار انداختن استدلالهاى عقلى و كنار گذاشتن «پاى چوبین استدلالیان» و دورى از مدرسه و درس و بحث به عنوان اینكه از قیل و قال مدرسه چیزى حاصل نمى شود و... .
بشوى اوراق هم اگر همدرس مائى *** كه درس عشق در دفتر نباشد!
آنها در مخالفت با علم و استدلال و درس و بحث و دفتر و قلم، آنچنان راه افراط را پوئیده اند كه بعضى رسماً با خواندن و نوشتن و كتاب و همه مظاهر علم، اعلان جنگ داده اند. كه نمونه اى از سخنان عجیب سران بزرگ آنها را در اینجا مى آوریم:
الف- جنید بغدادى كه از مشایخ معروف تصوف است معتقد بود كه خواندن و نوشتن سبب پراكندگى اندیشه صوفى است.(1)
ب- شیخ عطار در شرح حال بشر حافى مى نویسد او هفت صندوق از كتب حدیث داشت همه را در زیر خاك دفن نمود.
ج- شبلى مى گفت كسى را سراغ دارم كه وارد صوفیه نشد مگر اینكه جمیع دارائى خود را انفاق كرد، و هفتاد صندوق كتاب (آرى هفتاد صندوق كتاب) كه خود نوشته و حفظ كرده، و به چندین روایت تصحیح نموده بود، در این رودخانه دجله كه مى بینید غرق كرد. (مقصود شبلى از این آدم خود او بود!)
د- احمد بن ابى الخوارى كه از بزرگان طریقت است كتب خود را به دریا ریخت و گفت: «نعم الدلیل كنت و لكن الاشتغال بالدلیل بعد الوصول محال»;«تو خوب دلیل و راهنمایى بودى، ولى پرداختن به دلیل و راهنما بعد از وصول به مقصد محال است»!... .
این كار و این سخن اگر چه در كتاب تاریخ تصوف به این ابى الخوارى نسبت داده شده ولى بعضى دیگر نظیر آن را از ابوسعید نقل كرده اند كه او كتابهایش را به دست خود زیر خاك دفن كرد و گفت: نعم الدلیل....
ه- و نیز از ابوسعید نقل شده كه گفت: «راس هذا الامر كبس المحابر و خرق الدفاتر و نسیان العلم»;«آغاز این برنامه برگرفتن دواتها، و پاره كردن دفترها، و فراموش كردن علم است»!
ز- و نیز از «ابوسعید ابوالخیر» نقل شده كه گفت: چون حالت به ما روى داد دیگر از كتب و دفاتر خود راحت نمى یافتم، از خدا خواستم كه مرا آسایش خاطرى دهد! خداوند به من تفضل كرد كتابها را از خود دور ساختم! و به تلاوت قرآن مشغول شدم از فاتحه الكتاب شروع كردم مى خواندم تا در سوره انعام به این آیه رسیدم (قل اللّه ثمّ ذرهم)اینجا كتاب را بنهادم هر چه كوشیدم كه یك ایه دیگر پش روم راهى نیافتم و آن را (یعنى قرآن را) هم به گوشه اى گذاردم!
یكبار دیگر آنچه را در بالا آوردیم مطالعه كنید سپس ببینید آیا این گونه تعلیمات ممكن است از متن اسلام برخاسته باشد؟
آیا قرآن كه نور مبین و هادى به كل خیر و به تعبیر امیرمؤمنان على(علیه السلام) در نهج البلاغه (بهار دلها و سرچشمه دانشها) در آن است و بهترین جلا دهنده قلب است «فیه ربیع القلب و ینابیع العلم و ما للقلب جلا غیره».
باید در مراحل سیر و سلوك كنار گذاشته شود؟
این در حالى است كه حدیث معروف و متواتر ثقلین مى گوید براى حلّ همه مشكلات به قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) پناه برید آیا قرآن و علم كه راه شناخت خداوند است و راهنماى طریق حق، مى تواند منفور باشد و مانع راه سیر و سلوك الى اللّه؟
مى دانیم در روایت معروف از پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده كه فرمود: «من حفظ على امتى اربعین حدیثا ینتفعون بها فى امر دینهم بعثه اللّه یوم القیامة فقیها عالما».
مطابق این روایت «هر كس چهل حدیث نافع دینى حفظ كند (خواه از طریق كتاب باشد یا نقل یا حافظه) و به امت اسلامى برساند، روز قیامت در صف فقیهان و عالمان خواهد بود»، و به همین دلیل بسیارى از علماى بزرگ براى عمل به این حدیث معروف نبوى كتابهاى اربعین نوشته اند. اینگونه تعلیمات كجا و آن تعلمیاتى كه مى گوید باید كتابهاى حدیث و غیر حدیث را در رودخانه و دریا افكند و غرق نمود و یا زیر خاك دفن كرد كجا!
اینها خود اسناد زنده اى است بروارداتى بودن این تعلیمات و بیگانگى آن از تعلیمات اسلامى كه شرح بیشتر آن در بحثهاى آینده خواهد آمد.
حـ جامى در «نفحات الانس» در شرح حال عین الزمان مى نویسد: او از خلفاى شیخ «فضل الدین» و بسیار فاضل و دانشمند بود; اوائل كه عزیمت صحبت شیخ كرد به كتابخانه آمد، و از لطائف علوم عقلى و نقلى مجموعه اى انتخاب نمود كه در سفر مونس او باشد.
مى گوید: چون نزدیك خوارزم رسیدم شبى در خواب دیدم كه شیخ مى گفت اى گیلك! پشته را بینداز و بیا! چون بیدار شدم اندیشه كردم كه پشته چیست؟ من از دنیا چیزى به همراه نیاورده ام و حتى اندیشه آن را نكردم، شب دوّم باز همین خواب را دیدم، شب سوم از شیخ پرسیدم شیخنا پشته چیست؟ گفت آن مجموعه اى است كه جمع كرده اى (از علم و دانشها)! چون بیدار شدم آن را در جیهون غرق كردم، چون به حضرت شیخ رسیدم گفت اگر آن مجموعه را نمى انداختى تو را هیچ فایده اى نمى بود!
این طرز تفكر و این گونه تعلیمات را با تعلمیاتى كه در اسلام درباره حفظ كتب و سپردن تعلمیات اسلامى به آیندگان آمده است مقایسه كنیم تا تفاوت میان این دو روشن شود.
از جمله در حدیث معروفى كه مرحوم شیخ حرّ عاملى در جلد 18 وسائل الشیعه و مرحوم شیخ انصارى در كتب رسائل از امام صادق(علیه السلام) نقل كرده اند مى خوانیم كه امام به یارانش فرمود: «احفظوا بكتبكم فانكم سوف تحتاجون الیها» طبق این حدیث امام(علیه السلام) دستور مؤكد در زمینه حفظ كتابها مى دهد.
باز در همین منبع در روایت دیگرى از همان امام(علیه السلام) مى خوانیم كه به مفضل بن عمر دستور داد و فرمود «اكتب و بث علمك فى اخوانك فان مت فاورث كتبك بینك فانه یاتى على الناس زمان حرج لا یانسون الا بكتبهم».
این حدیث معجز آسا و نظایر آن اهمیت حفظ مواریث اسلام و آثار ائمه هدى(علیهم السلام) را به خوبى روشن مى سازد، و دستور مى دهد و به هر قیمتى باید آنها را حفظ كرده و به نسلهاى آینده مسلمانان برسانند زیرا زمانى فرا مى رسد كه تنها پناهگاه امت اسلامى كتابهاى آنها است.
________________________________________
 1. مدرك این سخن را به طور مشروح در بحثهاى آینده آورده ایم.
 
 
جلوه حق


ادامه مطلب

Share طبقه بندی: تصوف و عرفان های دروغین، 
برچسب ها: تضادهاى درونى ناشى از التقاط در تصوف، تصوف و عرفان های التقاطی، عرفان های دروغین، مكتب التقاطى، كمونیسم، ماتریالیسم، كمونیسم اسلامى، تصوف، جنید بغدادى، شیخ عطار، بشر حافى، شبلى، احمد بن ابى الخوارى، ابوسعید، ابوسعید ابوالخیر، امیرمؤمنان على، نهج البلاغه، ثقلین، جامى، نفحات الانس، گیلك، شیخ حرّ عاملى، وسائل الشیعه،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 اسفند 1389 توسط صبا
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : | :