تبلیغات
صفوف آهنین - مرصوص -  جایگاه عدالت اجتماعى در حکومت امام علی (ع) (قسمت اول)

 
 

مرصوص - نجوا : از دیرزمان عدل على(ع) زبانزد عام و خاص است تا آنجا که به عنوان یک ضرب المثل، در مکاتبات و محاورات و اشعار و امثال و ... به کار مى رود و همگان، به هر مناسبتى، از آن دم زده و مى زنند، لکن توجه به این نکته حساس بسى ضرورى است که اگر شخصى و یا جامعه اى بتواند عدل على(ع) را از نظر فکرى و نظرى، آن گونه که شایسته است، درک کند و یا از نظر عینى و عملى پیاده کند، تازه، فقط به یک گوشه از زوایاى متعدد و به یک جهت از ابعاد وسیع و پهناور وجودى آن رهبر عظیم الشأن بشرى، دست یافته است؛ زیرا، درک و فهم تمامى اطراف و اکناف وجودى على بن ابى طالب(ع) براى هر کس و در هر مرحله اى، ممتنع و محال، حداقل به استحاله عادى است. آیا نه این است که همیشه، سودجویان و طمّاعان و متوقعان و ضعیف دلان، در اثر عدم تمکین از عدل على(ع) شخصیت و عدالت آن ابرمرد تاریخ را به گونه اى تفسیر مى کرده اند و یا آن را در هر زمانى، براى زمان دیگرى مى پنداشته اند و یا براى دیگرى مى خواسته و یا عنوان و توجیه دیگر بدان مى داده اند؟

و آیا نه این است که در ازاى تاریخ، دشمنان على(ع) و مکتبش، هماره، با عدل و عدالت او، عملاً، در ستیز بوده و تحت هر عنوان و بهانه سیاسى و اقتصادى و اجتماعى و ... با آن به مبارزه برمى خاسته اند که اگر این عدالت و همسانى و برابرى فراگیر شود و یا مردم را بیدار سازد و آنان را در جهت احقاق حقوق مشروع و مقبولشان برانگیزاند، دیگر حناى استعمارگران و سلطه جویان و جباران روزگار، براى همیشه، بى رنگ خواهد شد؟

و آیا جز این است که حتى برخى از نزدیک ترین کسان به على بن ابى طالب(ع) که او را از همه بهتر مى شناختند و صدق و صفا و زهد و قناعت و حقیقت جویى و دنیاستیزى و دیگر شایستگیهاى على(ع) را، کاملاً، لمس کرده بودند و حتى براى به خلافت رسیدن وى و بازگشت رهبرى اسلامى به او، قیام و اقدام کرده بودند، بالاخره، عدالت او را بر نتافتند و بر سر همین مدعا، با او به مقابله برخاستند تا آنجا که شمشیر بر او کشیدند؟

به هر حال، باید به این دریچه سرى کشید و این در را باید کوبید؛ زیرا، عاقبت، زین در، برون آید سرى. این، وظیفه اى است بر دوش همگان و گامى است در راه تحقیق و تحقق آن عدالت و اقدامى است براى کسب افتخار و مباهات بیشتر براى جامعه اسلامى و شیعى، آن هم در سال امام على(ع).

آرى، به روشنى مى توان دریافت و به جرأت مى توان گفت، تمامى مقامات و همگى مراتب و مراحل و کلیه ابعاد و جوانب مورد توجه على(ع) و مورد بحث در حیات پرافتخار او، به یک حقیقت برمى گردد و آن، عدل و عدالت است، حتى مسایلى از قبیل سیاست و اقتصاد و حکومت و امارت و بلکه مسایل مربوط به ماوراى طبیعت، همانند تقوا و اخلاق و عبادات، همه و همه، به ضرورتِ احقاق حق و احیاى عدالت و اقامه قسط و عدل در جامعه برمى گردد.

ثابت کننده این ادعا و دلیل صدق این مدعا، مراجعه عمیق و همه جانبه و مرتبط و فراگیر به دویست و سى و نه خطبه و هفتاد و هشت نامه و چهارصد و هفتاد و دو کلمه قصار موجود در نهج البلاغه و شانزده هزار کلمه حکمت در غررالحکم آمدى و صد و پنجاه و یک مناجات و دعاى موجود در صحیفه علویه و دیگر کلمات و افاضات صادره ازآن امام عظیم الشأن است.

ما، در این مقاله، تنها، به روشن ترین موارد آنها اشاره مى کنیم؛ زیرا، تتبع کامل در همان هفتاد مورد مشتقات ماده «عدالت» در سراسر نهج البلاغه هم، به درازا مى انجامد تا چه رسد به غور و بررسى گسترده در مصادر و مدارک اسلامى مشتمل بر سخنان على(ع)، گذشته از آنکه ورود محققانه در عمق کلمات امیرالمؤمنین ـ که فوق کلام مخلوق و دونِ کلام خالق است ـ در صلاحیت ارباب دقت و تحقیق و خداوندان عقل و علم و تحلیل است که البته آنان، به قدر وسع خود، از عهده این مهم برخواهند آمد.


مفهوم عدل

پیش از آنکه مصداق واقعى عدل را بیابیم، ضرورى است مفهوم حقیقى عدل را بفهمیم.

عدل، به معناى «برابرى و همسانى و همسویى» است. در این مورد، دو نکته اساسى، در خور توجه است.

یکم، آنکه عدل، از لغاتى است که مفهوم آن، بیشتر، از ضد آن به دست مى آید، لذا دانشمندانِ لغت شناس، چنین گفته اند: «العدل نقیض الجور».(1)

از کلمه (نقیض) استفاده مى شود که عدل و جور، ثالثى ندارند، لهذا نقیضین هستند که هم اجتماع و هم ارتفاع آنها با همدیگر، منتفى است و هر کدام که نباشد، آن دیگرى موجود خواهد بود.

دوم، آنکه چنین به نظر مى رسد که در میان الفاظى که داراى معناى لغوى و عرفى اند، عدل، لفظى است که هر دو معناى لغوى و عرفى آن، بسیار نزدیک به یکدیگر است و از هر یک، به سهولت مى توان به دیگرى دست یافت.

این، خود، دلیل آن است که عدل، نفیاً و اثباتاً، با افکار و اعمال و احوال مردم، ارتباط مستقیم دارد، به گونه اى که به سادگى، معناى لغوى آن براى مردم معلوم و مفهوم است و آن معنا، براى آنان، طورى تداعى مى شود که نیازى به جعل معناى دیگر، چه به اشتراک لفظى و چه معنوى، نیست، لهذا عرف، از این واژه (عدل) همان را مى فهمد که لغت وضع کرده است.

این، حاکى از ضرورت توجه به این لفظ مقدس و سعى در اجراى آن در مجالات گوناگون زندگى است. نیز این را مى فهماند که اگر با تمایلات و خواسته ها و انتظارات و توجیهات گوناگونِ کسانى مطابقت و موافقت نداشته باشد، با فطرت پاک و غریزه هاى صحیح و سالم انسانى، انسجام تمام و سازش تمام دارد، و همه کس، با عقل سلیم و ذوق صحیح و فطرت خداداد خویش، عدل را مى ستاید و آن را ارج مى نهد.

آنچه را که نمى توان به سادگى از آن گذشت، این است که در رابطه با شناخت معنا و مفهوم عدل و عدالت، باید میان «تفاوت» و «تبعیض» فرق گذاشت؛ چه، تبعیض، منافى عدالت است و تفاوت، موافق آن.

دو کارگر که هر دو، به مدت هشت ساعت، کار یکسان کرده اند و از هر جهت، مساویند، اگر به یکى، هشتصد تومان مزد داده شود و به دیگرى کمتر از آن، این، تبعیض و جور است و از عدالت به دور، اما اگر به یکى که هشت ساعت کار کرده، مزد بیشترى بدهند تا به آن که کمتر کار کرده است، این، تفاوت بوده و نافى عدالت نیست، بلکه خود، مصداقى از عدل و قسط به شمار مى رود، بلکه در اینجا، اگر به هر دو مزد مساوى بدهند، ظلم و جور کرده اند.

پس، عدل، آن است که کسى را از حدّ واقعى استحقاقش، کمتر ندهند و اگر بیشتر از ارزش کارش به او مزدى داده شود، این، لطف و تفضل خواهد بود که امام على(ع) خود فرمود:

«العدلُ الإنصافُ، و الإحسانُ التفضُّلُ».(2)

این عنوان احسان و تفضل، تبدیل به جور و ستم خواهد گردید آنجا که این بیشترى را به کسى بپردازند که با فرد دیگرى یکسان کار کرده، اما آن فرد دیگر را محروم گزارند، مگر آنکه ازسمت و سوى دیگر، جهت رجحانى در آن و یا جهتِ مرجوحى در این باشد که باز هم به تفاوت بازگشت دارد.

با این وضع و حال است که بسیار کسان، این حقایق را برنمى تابند و آه و ناله سر مى دهند و با عذرها و بهانه هاى گوناگون، و حتى به ظاهر مذهبى، فریاد و فغان برمى آورند و یا به توجیه و تأویل مى پردازند.

خلیفه دوم، حقوق مهاجران را در حدود پنجاه درصد بیش از سهم انصار قرار داد. شاید، تنها، به بهانه اسبقیت در اسلام چنان کرده باشد که اگر چنین باشد، مى بایست حقوق هر سابق، بر لاحق، افزایش داشته باشد، نه فقط مهاجر بر انصار.

گویند: اختلاف طبقاتى در اسلام ـ که از اهم نمونه هاى بى عدالتى است ـ از همین جریان آغاز گردید. معاویة بن ابى سفیان نیز با الهام گرفتن ـ و یا دستور یافتن ـ از همین خط و مشى، حقوق عرب بر عجم و آزادگان را بر بردگان افزونى داد.

على(ع) با رسیدن به خلافت، از بیت المال، به هر مسلمان، در هر رشته و رده و رسته و نژادى که بود، سه درهم تحویل داد و خود نیز که خلیفه مسلمانان و والى جامعه اسلامى بود، سه درهم برداشت.

تاریخ، به یاد دارد و به یادگار گذارده که على(ع) هنگامى که مسؤولیت اداره بیت المال را به عمار بن یاسر و ابوالهیثم بن التیهان واگذار کرد، به آنان، کتباً ابلاغ کرد که عربى و قرشى و انصارى و عجمى و تمام کسانى که جزء حوزه اسلام هستند، از هر قبیله و نژادى که باشند، همه و همه، با هم برابر و مساویند.

سهل بن حنیف، غلام سیاهى را به محضر آن حضرت آورد، گفت: «به این، چه اندازه مى دهى؟». على(ع) به سهل فرمود: «تو، خود، چه اندازه گرفته اى؟». پاسخ داد: «سه دینار مطابق آنچه دیگران گرفته اند.» امام فرمود: «غلام او را نیز همانند خودش، سه دینار بدهید.»(3)

على(ع) خود و خاندان خود را، بر دیگر مسلمانان برترى نداد. وقتى خواهر مکرمه اش، اُمّ هانى، به خدمت او رفت، حضرت دستور داد که بیست درهم به وى بپردازند. ام هانى بازگشت و از کنیزک عجمى خود پرسید: «عطاى على(ع) به تو، چه اندازه بود؟». او پاسخ داد: «بیست درهم». ام هانى، با خشم، و به عنوان اعتراض و انتقاد از این مساوات، به نزد برادر بازگشت. امام(ع) فرمود:

«باز گرد! خداى تو را رحمت کند! ما، در کتاب خدا، برترى و رجحانى براى اسماعیل بر اسحاق نیافتیم.»(4)

آرى، او، خود، فرمود: «لأسوینَّ بین الأسود و الأحمر.» برادرش عقیل برخاست، گفت: «آیا مرا با یکى از سیاهان مدینه مساوى قرار مى دهى؟». امام به عقیل فرمود:

«بنشین! خداى تو را رحمت کند! آیا جز تو، کسى نبود سخن گوید؟ تو، چه رجحانى بر دیگران دارى، رجحان، فقط، در سابقه و تقواست (که آن هم با پول، قابل مقابله و معاوضه نیست.»(5)

آنچه گفته شد، هر چند قابل تحلیل و تقسیم بر جهات و جوانب متعددى است، لکن براى تفسیر مفهوم عدل و عدالت واقعى و تبیین مصداق حقیقى آن، بسى رسا و گویا است.

آرى، این، همان عدالت در جامعه و فرد است که امام على(ع) بدان معروف و شهره آفاق است و این، همان عدالت است که على(ع) هرگز به اندازه خردلى از آن عدول نکرد و این، همان عدالتى است که نص و روح قرآن و سنت، بدان ناطق است و این، همان عدالت است که نزدیکترین چیز به تقواست: «اعدلوا هو أقرب للتقوى»(6) و بالاخره، این، همان عدالت است که على(ع) بر سر آن خون داد و جان داد، اما هرگز، آن را ترک نکرد.


ضرورت عدالت

امام دادگران، به حق، معتقد است که عدل و داد، اهم ضرورات، بلکه نظام بخش زندگانى افراد و جامعه هاست و او، اگر خلافت را پذیرفت، جز احیاى عدالت دادگرى و بسط قسط و عدل و احقاق حقوق و اقامه حدود و حمایت از مظلومان و مستضعفان و مقابله با طغیان گران و زورگویان، هدف و مقصدى نداشت، چنان که از سراسر کلمات و سخنان و مکتوبات وى آشکار و از سراسر حالات و رفتار و برخوردها و ارتباطات وى مشهود و محسوس است.

على(ع) مى گوید:

«إنَّ فی العدل سعة و مَنْ ضاق علیه العدل فالجور علیه أضیق».(7)

حرکت کردن و نفس کشیدن، تنها، در چهارچوب عدل و داد میسور است، تا هم آزادیها و اختیارات انسانى، محفوظ و پایدار بماند و هم نظام قوانین و مقررات شخصى و جمعى مردم رعایت و ملحوظ گردد. آن کس که از محدوده عدل، احساس تنگى کند و نتواند خود را با اصول عدالت تطبیق دهد، بداند که تنگناى ظلم و جور، شدیدتر و خفقان آورتر است.

این بینش علوى، شاید از بینش بسیار کسان، متفاوت و متمایز است؛ چرا که دگران، گشایش و رفاه را در عدم التزام کامل به قانون و گشاده طلبى و نفع پرستى و سودجویى مى بینند و قانون و عدالت را موجب ضیق و تنگنا، لکن على(ع) کاملاً، مخالف این مى اندیشد. او، هیچ گاه، افراد را، جداى از جامعه و حقوق آن نمى نگرد و دنیا را جز به عنوان گذرگاهى جهت رسیدن به زندگانى ابدى و پایدار نمى بیند. او چنین است که خود مى گوید:

«کیف اظلم احداً لنفسٍ یُسرِعُ إلى البِلى قُفولُها و یَطُولُ فی الثرى حُلُولُها؛(8)

چگونه ظلم و ستم بر دگران را روا بدارم، به خاطر موجودى ضعیف که با سرعت، به سوى کهنگى و فرسودگى پیش مى رود، اما قرنها و زمانهاى طولانى و مدتهاى مدید، در اعماق خاک تیره قبر، باقى مى ماند و به سر مى برد؟»

امام متقیان(ع) عدل و دادش، نه تنها در ابعاد قضایى او تجلى داشت، بلکه او، همه کس و همه چیز را، از جمله حکمرانى و فرمانروایى، تنها، براى اقامه حق و دفع باطل و رفع جور و ستم مى خواست. او، به همه کس (از نزدیکترین کسان خود، مانند حسن و حسین و زینب و ام کلثوم و عقیل و عباس و دگران) تا دورترین افراد و دورترین جاها ـ که مرزهاى جغرافیایى خلافتش اقتضاء مى کرد ـ از دیده عدل و راستى و حق و تکلیف و ایصال حقوق و دفع ستم مى نگریست تا مبادا کوچکترین خللى به چهارچوب عدالت وارد آید که آن کوچکترین را، در حکومت خود، بزرگترین عیب و عار مى دانست: «و لعل بالحجاز أو الیمامة من لا طمع له فی القرص و لا عهد له بالشبع.»(9)


پی‌نوشت‌ها:

1 ـ العین، ج2، ص1154 ـ معجم مقاییس اللغه، ج4، ص247.

2 ـ نهج البلاغه، ترجمه و شرح فیض الاسلام، حکمت 231.

3 ـ بحارالانوار، ج40، ص107.

4 ـ همان، ص106.

5 ـ همان، ص107.

6 ـ مائده(5)، آیه 8.

7 ـ نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، خطبه 15.

8 ـ همان، خطبه 215.

9 ـ همان، نامه 45.

 

منبع : مرکز هم اندیشی



ادامه مطلب

Share طبقه بندی: مقالات، 
برچسب ها: عدل، عدالت، عدالت اجتماعی، امام علی علیه السلام، حکومت اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 اسفند 1389 توسط نجوا
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : | :