تبلیغات
صفوف آهنین - مرصوص - سیمرغی که کلاغ هم نبود . . .

 
 
جشنواره فیلم فجر
جشنواره بین المللی فیلم فجر از آرمان‌ها تا داده‌ها
این سیمرغ متهم به «جرم» است
مرصوص - دیده بان : جشنواره فیلم فجر حتی اگر به ظاهر آن در «نام» (فجر تداعی‌کننده انقلاب اسلامی و آرمان‌های آن است) و «زمان» (بهمن ماه) بسنده کنیم باز نمی‌توانیم تعریفی از آن به دست دهیم که در آن عناصر و مؤلفه‌های بنیادین انقلاب اسلامی نادیده گرفته شود اما با این همه در عمل آنچه به وقوع پیوسته ما را به این نتیجه می‌رساند که غبارهای بسیاری بر سیمرغ‌های این جشنواره نشسته و گاه سیمرغ‌هایی در این جشنواره به پرواز درآمده‌اند که اساساً افق پرواز آنها با آنچه ما در آرمان‌هایمان دنبال می‌کرده‌ایم تناسبی نداشته است.

اگر جشنواره فیلم فجر را ویترینی از تولیدات یکساله سینمای ایران و در قیاسی وسیع‌تر نمایشگاهی از آثار تولید شده فیلمسازان ایران در سال‌های پس از انقلاب بدانیم و داوری‌های صورت گرفته در این جشنواره و سیمرغ‌های اهدایی به آثار برتر را تجسم این داوری‌ها در نظر بگیریم، نمی‌توانیم از جهت‌گیری جشنواره و تأثیر آن بر فضای تولیدات سینمایی صرف‌نظر کنیم.

جشنواره فیلم فجر با وجود همه ضعف‌هایی که ممکن است در خود داشته باشد اما واجد یک ویژگی مهم است که اگرچه نمی‌توان از آن به عنوان یک نقطه مثبت مدیریتی و نظایر آن یاد کرد اما مثل آینه‌ای ما را مقابل عملکردمان می‌نشاند.

در واقع جشنواره فیلم فجر داشته‌های ما را یکجا مثل قطعات یک پازل به هم پیوسته در برابر‌مان قرار می‌دهد، در این صورت است که اگر دید ناقدانه به دور از حب و بغض‌های معمول در ما باشد می‌توانیم در برابر آنچه تا امروز ادامه داشته به داوری بنشینیم.

با وجود آنکه امسال نام‌های بزرگی در جشنواره فیلم فجر حضور داشتند و گمان بسیاری از کارشناسان بر این بود که سال پرفروغی در انتظار جشنواره فیلم فجر و اکران یک ساله پس از آن است اما توقعات برآورده نشد و به جز استثنائاتی چون «جدایی نادر از سیمین» عمده آثار نتوانستند همپای با انتظارات حرکت کنند.

جشنواره فیلم فجر را اگر بهار سینمای ایران بنامیم که فصل اکران از آن تغذیه می‌کند، معلوم است که اگر بهار پرباری در متن این جشنواره شکل نگیرد، انتظار باروری و ثمر دادن در فصل‌های بعد هم بیهوده خواهد بود. به ویژه آنجا که احساس می‌شود جشنواره فیلم فجر با عدول از چارچوب‌های خود به محلی برای بزرگداشت یک پیشکسوت یا دلجویی – به زعم برگزارکنندگان آن- تبدیل می‌شود.

همچنان که در این دوره از برگزاری جشنواره فیلم فجر شاهد بودیم این اتفاق با به پرواز درآمدن سیمرغ بلورین بهترین فیلم جشنواره به «جرم» ساخته مسعود کیمیایی افتاد. با وجود آنکه بسیاری از منتقدان اذعان می‌داشتند که «جرم» از حیث ساختار، محتوا و مضمون اثر قابل دفاعی نیست و همچنان از ضعف محوری و بزرگ فیلم‌های پس از انقلاب این کارگردان یعنی حرکت در بستر ژانر اجتماعی بدون وفاداری به اسلوب و مختصات این ژانر، فریز شدن ذهن کارگردان در چهار پنج دهه پیش و تکرار دیالوگ‌ها، طبقات، رفتارها و آدم‌هایی که امروز ما‌به‌ازای بیرونی ندارند، رنج می‌برد اما در کمال شگفتی سیمرغ بلورین بهترین فیلم جشنواره‌ای که قرار بود بیش از همه حامل ارزش‌ها و معیارهای انقلاب باشد بر شانه‌های «جرم» نشست تا یک بار دیگر نشان دهد که سیاستگذاری آن هم درباره جشنواره‌ای که عیاری چنین سنگین را به دوش می‌کشد عرصه سهل و ساده‌ای نیست که بتوان با برگزاری چند نشست از عهده آن بر‌آمد. به بیان دیگر اگر تاکنون مدیران و برنامه‌ریزان سینمای کشور می‌توانستند تعریف درستی از رابطه سینما با هویت ایرانی- اسلامی و آرمان‌های انقلاب و نظام به دست دهند در آن صورت سیاست‌های جشنواره فیلم فجر اینگونه دستخوش سلایق و ذهنیت‌ها و ذائقه‌های مدیران و دست‌اندرکاران برگزاری این جشنواره نبود و چارچوب‌های داوری در مؤلفه‌هایی جست‌وجو نمی‌شد که اساساً ربطی به سینما و هنر ندارد، چرا که جشنواره فیلم فجر پیش از آنکه بخواهد وفاداری‌اش را به این و آن، به شخص یا یک جریان نشان دهد باید وفادار به هدفی باشد که از تشکیل و ادامه حیات خود به دنبال آن است.

البته این سخنان به معنای تنگ‌نظری و ایجاد محدودیت برای افکار مختلف نیست بلکه به این معناست که اگر جشنواره فیلم فجر ادامه دارد که یک جشنواره ایرانی و برآمده از فرهنگ و باورهای اسلامی‌– ایرانی است، این ادعا را باید بتواند در تولیداتی که می‌پذیرد، داوری می‌کند و سیمرغ می‌دهد، نشان دهد.

هدف از برگزاری جشنواره فیلم فجر چیست؟

زمانی شهید سید‌مرتضی آوینی گفته بود: فیلمساز مسلمان باید از حجاب تکنیک و لنز عبور کند، نه آنکه تکنیک را پس بزند، چرا که سینما قواعدی دارد که هر کس به آن ورود کرد باید آن قواعد را بپذیرد. ‌منظور آوینی از خرق تکنیک این است که فیلمساز انقلابی، مسلمان و در جست‌وجوی حقیقت می‌تواند به نیروی کشف و شهود پرده‌های تکنیک را کنار بزند و از آنچه غرب درباره سینما ترسیم کرده جدا شود.

ما در غبار سیاست‌بازی‌ها و روزمرگی‌ها فراموشمان شده است که از سینما چه توقعاتی داشتیم و امروز به «عروس فرنگی» و «ازدواج در وقت اضافه» تن داده‌ایم.

قرار بود ما تعریف تازه‌ای از سینمای معناگرا بدهیم اما حجاب‌هایی به سینما اضافه کردیم که حجاب تکنیک در مقابل آنها خود یک شهود و کشف بزرگ بود.

شهید مرتضی آوینی در نوشته‌ای که به نظر می‌رسد ترسیم بخشی از خطوط و خط مشی جشنواره فیلم فجر است، می‌نویسد: «اگر جشنواره فجر حقیقتاً می‌خواهد سینمای ایران را در طریق کسب هویت حقیقی خویش مدد رساند، باید افق حرکتی خویش را به خوبی بازشناسد و گام‌های نوین را آنچنان تنظیم کند که در نهایت به این آمال و آفاق منتهی شود.»

از نقطه نظر آوینی دست‌اندرکاران برگزاری جشنواره فیلم فجر که حتماً‌ هدفی از افزودن یک جشنواره به جشنواره‌های دیگری که در نقاط مختلف جهان برگزار می‌شود داشته‌اند، باید به این پرسش جواب بدهند که هدفشان از برگزاری این جشنواره چیست؟

قطعاً نمی‌توان برگزاری جشنواره فیلم فجر را در ردیف یک آتش‌بازی و نورافشانی فرهنگی قرار دارد که برای دقایقی آسمان سینمای ایران را روشن کند و بعد به افول برسد. اگر هدف از برگزاری این جشنواره یک آتش‌بازی فرهنگی نیست و آرمان‌های بزرگی دنبال می‌شود، باید هر سال این سؤال را نو کنیم که منظور و مراد ما از برگزاری جشنواره فیلم فجر چیست؟

آوینی در همان نوشته‌اش تلویحاً به این موضوع می‌پردازد که اگر جشنواره فیلم فجر می‌خواهد پوینده صراط مستقیم باشد نمی‌تواند یک بام و دو هوا رفتار کند، به این معنا که از یک سو «با امتی که علمدار مبارزه برای احیای اسلام در سراسر جهان است همراهی و همدلی کند و از سوی دیگر نگران وجهه دموکراتیک در نزد غرب‌ها و غرب‌زدگان باشد.»

راوی ماندگار روایت فتح در ادامه می‌افزاید: «همه این حقیقت را می‌دانند که حرکت سینمای کشور در سال‌های آینده به شدت متأثر از داوری‌های جشنواره فجر است. آیا نباید توقع داشت که این داوری‌ها همسو با صیرورت تاریخی انقلاب اسلامی باشد و مؤید این هویت فرهنگی عمیق که امت مسلمان ایران یافته‌اند؟» شاید آن زمان که آوینی اینگونه در برابر برگزاری جشنواره فیلم فجر موضع‌گیری می‌کرد کم نبودند روشنفکرانی که او را متهم به تحجرگرایی می‌کردند و آرا و دیدگاه‌های آوینی را برخاسته از نگرش افراطی و غیرقابل دفاع به مقوله هنر می‌دانستند اما امروز که تلاطمات پس از پیروزی انقلاب سپری شده و انقلاب اسلامی به دوران تثبیت خود وارد شده است، دغدغه‌های امثال آوینی بیش از گذشته به یک چالش جدی برای سینمای ایران تبدیل شده است؛ سینمایی که به جز برخی چهره‌ها و ستارگانی که در برخی آثار خود درخشیده‌اند نتوانستند باورها، هویت، فرهنگ و آرمان‌هایمان را منعکس کنند.

بحث ما در اینجا صرفاً معطوف به یک ژانر خاص مثل دفاع مقدس نیست، اگرچه ژانر دفاع مقدس یکی از ضرورت‌های انتقال و تفهیم یکی از بنیادی‌ترین برهه‌های انقلاب و کشور است اما بحث ما در اینجا گسترده‌تر از یک برهه یا ضلعی از تاریخ و هویت و فرهنگ و انقلاب ایران است.در این زمینه خلأ‌ها و غفلت‌ها به قدری جدی و روشن است که نمی‌توان آنها را انکار کرد.

آیا ما تاکنون توانسته‌ایم آثار برجسته سینمایی درباره پیروزی انقلاب اسلامی، حوادث پیش از آن، وابستگی نظام شاهنشاهی به امریکا و انگلیس، دخالت‌ها و خیانت‌های دول غربی در حوادث پس از انقلاب، تسخیر لانه جاسوسی، ترور بزرگان کشور، ماهیت تحریم‌ها و تقابل نظام سلطه با ایران و بسیاری از حوادث و رخدادهای دیگر را تولید کنیم؟

سینمای ما به ویژه در یک دهه گذشته در حالی با آثار نازل و سخیف و فیلمفارسی‌های مبتذل محاصره شده که نظام و انقلاب در یکی از حساس‌ترین و دشوارترین برهه‌های حیات خود قرار داشت.

فراموش نکنیم که در همین 10 سال و همزمان با شکل‌گیری تحولات بعد از 11 سپتامبر و لشکرکشی امریکا به افغانستان و عراق و عزم نظام سلطه برای تحقق رؤیای «خاورمیانه جدید» - رؤیایی که امروز به نظر می‌رسد با گسترش حرکت‌های اسلام‌خواهی به کابوس آنها تبدیل می‌شود- فشارهای سیاسی غرب علیه ایران برای جلوگیری از پیشرفت علمی ایران به ویژه در حوزه فناوری هسته‌ای و تسلیحات دفاعی و وضع تحریم‌های سیاسی و اقتصادی و انبوهی از دروغ‌پراکنی‌ها در قالب پروژه ایران‌هراسی شکل گرفت.

ایران به ویژه در نیم دهه گذشته به دلیل ایستادگی در برابر خواسته‌های غرب کانون خبرسازی در دنیا بود، اما آیا سینمای ما توانسته اولاً این حوادث و رخدادها را هضم کند و در ثانی بتواند اثری در این باره معرفی کند؟

امروز تحولات عظیمی در خاورمیانه در حال شکل‌گیری است و بیداری اسلامی متأثر از انقلاب اسلامی ایران از حلقوم ملت‌ها شنیده می‌شود اما آیا می‌توان امیدوار بود که پیش از آنکه غرب به ویژه هالیوود تصویر دلخواه و مغشوش خود را از این حرکت‌ها به جهان عرضه کند، ما بتوانیم حداقل در مرزهای داخلی‌مان اثری در این باره عرضه کنیم؟

وقتی هالیوود مروج رؤیای زندگی امریکایی می‌شود

چرا سینما مهم است؟ چرا انتظارات از سینما بالاست؟ اهمیت سینما به خاطر قدرت تأثیرگذاری یا به قول غربی‌ها جادوی آن است.

اگر روزگاری نه چندان دور کتاب و نشریات در قامت رسانه تأثیرگذار عمل می‌کردند و عصر، عصر رمان‌های کلاسیک و حجیم بود- رمان نه تنها بستری برای به ظهور رساندن خلاقیت یک نویسنده در به تصویر کشیدن زندگی یک ملت و تجسم هویت آن ملت بود بلکه دقیقاً مثل یک رسانه در ارتباط‌های فرهنگی میان اجزای یک ملت و در گامی بلندتر ارتباط‌های میان ملت‌ها عمل می‌کرد- اما با ظهور رقیب قدرتمندی چون سینما، رمان از بسیاری از وظایفی که به تنهایی در صفحات قطور به دوش می‌کشید عقب‌نشینی کرد، چرا که اساساً دیگر نیاز نبود نویسنده صفحات طولانی را به توصیف‌هایی اختصاص دهد که سینما می‌توانست با چند ثانیه به خوبی از عهده آن برآید. سینما بدون آنکه نیاز به توصیف واژه به واژه رنگ، فضا، حرکت و بسیاری از این مقوله‌ها داشته باشد با یک حرکت دوربین می‌توانست بسیاری از این توصیف‌ها را به بیننده منتقل کند، همچنان که این اتفاق در نقاشی هم افتاد. وقتی عکاسی به بهترین شکل ممکن می‌توانست میدان‌دار رئالیسم باشد، نیازی نبود که نقاشی بر انتقال واقعیت پافشاری کند، بنابراین نقاشی به سمت سوررئالیسم حرکت کرد.

اما ظهور سینما و نفوذ شگفت‌انگیز آن در کشورها و ظرفیت فوق‌العاده آن در انتقال فرهنگ‌ها، باورها و ارزش‌ها نشان می‌دهد جاذبه سینما به قدری شدید است که طبقات مختلف از افراد عامی تا طبقات نخبه، خواص و روشنفکران را به سمت خود فرا می‌خوانند.

اتفاقاً به خاطر همین خصلت است که امروز ژانرهای مختلف در سینمای جهان براساس ذائقه، سطح درک و سلیقه و علاقه‌مندی گروه‌های مخاطب شکل گرفته است. با این همه سینما وسوسه‌ای پایان‌ناپذیر در خدمت سیاستمداران و سرمایه‌داران است که به افکار عمومی آنگونه که خود می‌خواهند جهت بدهند، از همین رو شکل‌گیری غول بزرگ صنعت سینمای امریکا- هالیوود- قابل درک است. امروز سینمای هالیوود نه فقط برای افکار عمومی امریکا که برای تحت تأثیر قرار دادن همسایه‌های امریکا در دهکده جهانی فیلم تولید می‌کند؛ فیلم‌هایی که در آن به زیرکانه‌ترین شکل ممکن «رویای زندگی امریکایی» به عنوان یک امتیاز، نقطه تمایز، تشخص و پیشرفت تبلیغ می‌شود و در آن دولتمردان امریکا نجات‌دهندگان جهان هستند به این معنا که فی‌المثل اگر منافع امریکایی‌ها ایجاب کند که در قالب پروژه نجات جهان از خطر تروریسم یا تسلیحات کشتار جمعی به افغانستان و عراق حمله کنند، پیش از این حمله، به موازات آن یا پس از حمله، هالیوود تصویری از جنگ عراق و افغانستان، شرایط این دو کشور و حضور امریکایی‌ها ارائه می‌کند که در قالب پروژه نجات جهان بگنجد. همچنان که کمپانی‌های فیلمسازی غرب به ویژه هالیوود در این سال‌ها یکی از اضلاع مهم و تأثیرگذار پروژه ایران‌هراسی بوده‌اند. تصویری که از ایران، زندگی ایرانی و تاریخ و گذشته ایرانی‌ها در آثاری چون «بدون دخترم هرگز»،« پرسپولیس»،« 300»،«‌خانه‌ای از شن و مه»‌و آثار دیگر نمایش داده می‌شود. تصویری سیاه، خشن، عقب‌مانده و وحشی است. این آثار ساخته شده و به نمایش درمی‌آید چرا که غرب باید به افکار عمومی‌اش پاسخگو باشد که چرا اینگونه ایران را در برابر سیل تحریم‌های سیاسی و اقتصادی قرار می‌دهد و چرا مثلاً با وجود آنکه نهادهای مسئول در نظارت بر فعالیت‌های هسته‌ای بارها بر صلح‌آمیز بودن فعالیت‌های هسته‌ای ایران تصریح می‌کنند، آنها حتی به اظهارات نهادهایی که خود مؤسس و اداره‌کنندگانش هستند بی‌اعتنایی می‌کنند. آنها باید با این تولیدات و با نمایش تاریخ تحریف شده دیروز و زندگی امروز ایرانی‌ها رفتارهای غیرمنطقی و ناعادلانه‌شان را توجیه کنند، چرا که نظام ایران نمی‌خواهد به اهداف و ارزش‌هایی که آنها تبلیغ می‌کنند، تن بدهد.

سینما و تأثیر آن بر امنیت و مصونیت

رهبر معظم انقلاب در بیانات خود به یک مسئله که از جمله نقصان‌های جدی ما در عرصه فرهنگ به ویژه سینماست، انگشت می‌گذارند و می‌فرمایند- نقل به مضمون- غرب با شگردهای تبلیغاتی دروغ‌هایش را چنان می‌گوید که همه باور می‌کنند اما ما حرف راستمان را طوری می‌زنیم که کسی باور نمی‌کند. ما از سینمای کشور انتظار نداریم که دروغ بگوید و دروغ‌هایش را هم آنچنان به شگردهای سینمایی و تکنیک بپیچد که کسی متوجه نشود، اما این انتظار را داریم که واقعیت‌های کشور، هویت و باورهایمان را منعکس کند، اما چرا باید این اتفاق بیفتد؟

یکی از مهم‌ترین نقش‌های ابزارهای رسانه‌ای از جمله سینما ایجاد یک تصویر ذهنی از خود و دیگران است، بنابراین ما اگر بتوانیم یک تصویر منطبق بر واقعیت از خود در ذهن دیگران ترسیم کنیم – آنگونه که وقتی یک جهانگرد، توریست یا یک مهمان و مدعو به ایران می‌آید با مقایسه شنیده‌هایش از ایران (تصویری که رسانه‌ها از ایران در ذهن او ایجاد کرده‌اند) با آنچه در عمل و به چشم می‌بیند دچار شگفتی نشود- گام‌مهمی در مقابله با پروژه ایران‌هراسی و ایجاد مصونیت و امنیت برای کشور برداشته‌ایم. برخلاف آنچه که برخی گمان می‌کنند این فقط قدرت دفاعی و مانورهای تسلیحاتی نیست که برای یک کشور مصونیت و امنیت می‌آورد، فرهنگ یک کشور به ویژه آنجا که این فرهنگ به درستی در ذهن دیگران نقش ببندد، یکی از بزرگ‌ترین عوامل در مقابله با تهدیدهاست.

قدرت‌های غربی از جمله امریکا هم پیش از آنکه بخواهند به خاک کشوری حمله کنند، چاره‌ای ندارند جز آنکه افکار عمومی خود و کشورهای دیگر را درباره ریشه‌های این لشکرکشی اقناع کنند. اینجاست که آن تصویر ذهنی به کار می‌آید، پس اگر رسانه‌های ما از جمله سینما این میدان را رها نکنند و در ارائه یک تصویر درست از پیشینیه تاریخی، فرهنگی و علمی کشور کوشا باشند، قطعاً بخشی از مصونیت و امنیت کشور فراهم خواهد شد.

بی‌خود و بی‌جهت نیست که امروز هر کدام از کشورهای منطقه داعیه‌دار یکی از چهره‌های فرهنگی و علمی ما هستند. یک کشور مولانا را مصادره می‌کند، کشوری دیگر چهره‌ای دیگر از ما را، آنجا هم که مصادره جواب نمی‌دهد، چهره‌های ما را مسکوت می‌گذارند، چون آنها می‌دانند که داشتن یک چهره علمی یا فرهنگی می‌تواند در پروژه ایران‌هراسی خلل ایجاد کند.

اتفاقاً به خاطر همین ضرورت – تأثیر فرهنگ بر ایجاد مصونیت و امنیت- است که امروز برخی از کشورها را به ساخت سریال‌های عامه پسند با در نظر گرفتن قصه‌هایی ساده و فراگیر وادار کرده.کشورهایی که تاریخی چند صد ساله هم ندارند اما با جعل تاریخ، هویت و سابقه‌ای دیرین برای خود می‌تراشند.

نیت خوب و تکنیک صرف کافی نیست

هنر به ویژه آنجا که می‌خواهد پا به عرصه ماندگاری و خلق فضایی نو بگذارد، هیچگاه با سفارش، دستور و آیین‌نامه کنار نیامده است.

همانطور که رهبر معظم انقلاب در آیین رونمایی از قرآن نفیس هنرمندان فرشباف تبریز فرمودند «با دستور نمی‌توان هنر اسلامی خلق کرد» حتی ا گر بپذیریم که متولیان و مسئولان سینمایی در کشور به جد بخواهند استعدادها، توانمندی‌ها و امکانات موجود در سینمای ایران را به سمت ارائه تصویری منطبق بر حقیقت از فرهنگ و تمدن ایرانی- اسلامی سوق دهند و در این راستا همه موانع و چالش‌های موجود، برداشت‌ها و برخوردهای سلیقه‌ای کنار برود، باز این بستر مهیا شده نمی‌تواند متضمن وقوع حادثه‌ای بزرگ در این عرصه باشد.

همچنان که وقتی پنجره‌ای را باز می‌کنیم اگرچه باز بودن پنجره شرط لازم برای ورود نسیم به فضای محصور است اما شرط کافی نیست، چرا که اگر نسیم نباشد حتی اگر پنجره باز بماند عملاً اتفاقی که به دنبال آن هستیم نخواهد افتاد. این اتفاق در حوزه مدیریت هنر از جمله سینما نیز صدق می‌کند.

مدیریت سینما می‌تواند پنجره‌ها را به سمت نسیم خلاقیت و ابتکار هنرمندان باز کند اما این باز کردن پنجره‌ها نمی‌تواند با محصولات سفارشی به سرانجامی برسد، حتی اگر بهترین مدیریت‌ها هم بستر را برای این منظور فراهم کنند تا زمانی که علاقه و برانگیختی لازم در این‌باره میان عناصر مؤثر در سینما از جمله تهیه‌کننده‌ها، کارگردان‌ها و فیلمنامه‌نویس‌ها به وجود نیامده باشد نمی‌توان به تحولی عمیق در این زمینه رسید.

نگاهی به برخی آثار سینمایی و سریال‌های تلویزیونی تاریخی که عمدتاً با هدف بازسازی زندگی و دوران حیات ائمه اطهار (ع) در کشور ساخته شده نشان می‌دهد که نیت خوب یا حتی تسلط صرف به تکنیک، روایت و بازی‌گیری از بازیگران نمی‌تواند منجر به ساخت یک اثر ماندگار و تأثیرگذار شود.

البته بخشی از نقصان‌های ما در این زمینه ریشه‌ای فرهنگی و تاریخی دارد و به این معنا نیست که عملاً سینماگران ما تعمدانه از ساخت این آثار پرهیز می‌کنند.

نباید از یاد ببریم که سینماگران کشور نیز بخشی از جامعه و فرهنگ ما هستند. اگرچه وقوع انقلاب اسلامی زلزله‌ای عظیم در ساختار سیاسی، منطقه‌ای و بین‌المللی بود اما نباید فراموش کرد که تأثیرگذاری در فرهنگ همواره کندترین سیر و شتاب را دارد.

تاریخ کشور ما به واسطه حاکمیت چند صد ساله فرهنگ مونولوگی و حکمرانی سلاطین و پادشاهان، نقصان‌های جدی را به ما تحمیل کرده است. سال‌ها سلاطین در جایگاه متکلم وحده نشسته‌اند و شأن دیگران اطاعت محض بوده است، بنابراین گفت‌وگو شکل نگرفته است، شاید از همین رو باشد که ما نمی‌توانیم شخصیت‌ها را به درستی در قالب یک اثر هنری بازآفرینی کنیم، بنابراین دور از انتظار نیست که بسیاری از آثار ادبی و سینمایی ما در تک‌گویی، حدیث نفس و اتوبیوگرافی شخص فرو می‌غلتد.


نویسنده : حسن فرامرزی



ادامه مطلب

Share طبقه بندی: مقالات، 
برچسب ها: سیمرغی که کلاغ هم نبود، این سیمرغ متهم به «جرم» است، جشنواره بین المللی فیلم فجر، حسن فرامرزی، جدایی نادر از سیمین،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 14 اسفند 1389 توسط دیده بان
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : | :