تبلیغات
صفوف آهنین - مرصوص - امروز روز خانقاه سازى و دسته بندى نیست

 
 

مرصوص - صبا : اسلام با دو چیز شدیداً مبارزه كرده است: دسته بندى در داخل اسلام، و دكان درست كردن در مقابل مسجد، براى درك نظر اسلام در این قسمت توجه شما را به داستان «مسجد ضرار» جلب مى كنم:
شاید داستان «مسجد ضرار» را شنیده باشید، بطورى كه تاریخ نویسان اسلامى نوشته اند و مفسران هم در تفسیر آیه 108 از سوره توبه متذكّر شده اند قبل از ظهور اسلام، یكى از راهبهاى مسیحى به نام «ابوعامر» در مدینه بود كه بشاراتى را كه در كتب دینى گذشته درباره ظهور پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) دیده بود با شور و علاقه خاصى در میان مردم مدینه منتشر مى ساخت و از این راه یك حال شوق و انتظار مخصوصى در دلها ایجاد كرده بود. پس از ظهور اسلام مردم مدینه كه از جهاتى تشنه ظهور پیغمبر اسلام بودند در سلك پیروان آن حضرت درامده و طبعاً اطراف «ابوعامرها» خلوت، و بازارشان كساد شد. همین موضوع آتش حسد و كینه را در دلهاى آنها روشن كرد، و سبب شد كه به وسائل گوناگونى در مقابل پیشرفت اسلام كار شكنى كنند.

پیغمبر خدا(صلى الله علیه وآله) از فعالیتهاى تخریبى «ابوعامر» باخبر شد و به تعقیب او پرداخت و او را «فاسق» لقب داد، او كه دیگر نمى توانست در مدینه بماند، به شام گریخت و به قیصر روم پناهنده شد، ولى دست از فعالیت برنداشت و از آنجا به وسیله نامه با منافقان تماس هاى محرمانه داشت و امیدوار بود بتواند زمینه هائى به وسیله آنها در مدینه فراهم كرده و با استمدد از قیصر روم ضربتهاى شكننده اى بر مسلمانان وارد سازد، این از یك سو.
از سوى دیگر یكروز جمعى از افراد به ظاهر مسلمان خدمت پیغمبر خدا(صلى الله علیه وآله) رسیدند و با قیافه هاى حق بجانبى پرده از روى خدمتى كه نسبت به عالم اسلام شخص آن حضرت كرده بودند برداشتند، عرض كردند: «اى رسول خدا! ما چون ملاحظه كردیم كه ضعفاء و پیرمردان و پیرزنان و بیماران از نقاط دور دست مدینه توانایى حضور در مسجد شریف شما را مخصوصاً در شبهاى بارانى، ندارند; لذا براى كمك به این جمعیّت و رفع نگرانى مسلمانان مسجدى در گوشه اى از مدینه ساخته ایم، هم اكنون مسجد تمام شده و در انتظار شمااست كه با قدوم خود و نماز خواندن در آن، آن را افتتاح فرمائید».
پیغمبر(صلى الله علیه وآله) در آن موقع عازم جنگ تبوك بود، فرمود: «مى روم و باز مى گردم، و درباره كار شما تصمیم مى گیرم». پس از بازگشت حضرت، با همان قیافه ها به حضورش شتافتند و در خواست ظاهر فریب خود را تكرار كردند. ناگهان در این هنگام آیات جندى بر پیامبر نازل گردید و با شدیدترین لحنى خداوند پیغمبر خود را از حضور و نماز در آن مسجد بازداشت و آن را یك كانون «تفرقه و كفر» و «ساختمانى بر لب پرتگاه دوزخ!» خواند و فرمود: (لاَ تَقُمْ فِیهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ یَوْم أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ); هرگز در آن (مسجد به عبادت) نایست! آن مسجدى كه از روز نخست بر پایه تقوا بنا شد، شایسته تر است كه در آن (به عبادت) بایستى!(1)
***
اما حقیقت امر چه بود؟... «ابوعامر» عمال خود را دستور داده «پایگاهى» براى او بسازند تا به مدینه مراجعت كرده و با وعده اى كه در شام به او داده شده بود نقشه هاى شوم خود را عملى سازد.
البته چون در محیط مدینه در آن روز ساختن چنین بنائى آن هم به نام «ابوعامر» امكان نداشت، لذا تحت نام مقدس «مسجد» آنهم براى دلسوزى یك طبقه ضعیف و ناتوان، كه بهتر از این عنوانى تصور نمى شد، مقدمات مطلب را چیدند; اما پیك وحى خدا قبل از اجراء مقاصد شوم آنها، پیغمبر را متوجه نقشه هاى آنها نمود و نقشه ها نقش برآب شد.
پیغمبر(صلى الله علیه وآله) دستور داد آن مسجد را ویران ساخته با زمین یكسان كنند; حتى جایگاه آنرا مزبله مردم مدینه قرار دادند، تا مسلیمن از این جریانات عبرت گیرند و بدانند هر بنائى به منظور ایجاد نفاق و شكاف در میان مسلمانان برپا شود (یا نتیجه اش این باشد) باید از میان برد، حتى اگر به نام مقدس مسجد بوده باشد!
زیرا روح دستورات اسلامى از چنان مركزى بیزار است و اجازه نمى دهدبه هیچ قیمتى رشته اتحاد مسلمانان از هم گسسته شود.
داستان این مسجد، كه بعداً به نام «مسجد ضرار» معروف شد از حوادث عبرت انگیز تاریخ اسلام است كه تأثیر عمیقى در روحیه مسلمانان از خود به یادگار گذارده است.
خواننده محترم! با این وضع آیا ممكن است اسلام اجازه دهد در برابر مسجد، «خانقاه» ساخته شود و مردم را به نام عبادت و ذكر خدا و... كه مركز منحصر آن مسجد است به آنجا بكشانند؟
خودمانیم اگر زیر این كاسه نیم كاسه اى نیست چرا دسته اى حساب خودشان را از ما جدا كرده اند، مركز جدا، اذكار مخصوص و شعارهاى خاصى براى خود ساخته و حتى آداب مجلس و مصافحه را تغییر داده اند؟!
خانقاه سازى و مرشد تراشى در كجاى اسلام وجود دارد؟ اگر راستى مطلب صحیحى دارند كه متكّى به قرآن و اصول دستورات پیشوایان اسلام است، چرا در مجامع عمومى مسلمانان براى همه بیان نمى كنند تا همه از آنها بپذیرند.
این كناره گیرى و حرفهاى در گوشى براى چیست؟! همه مى دانیم كه قرآن و كلماتى كه از پیشوایان بزرگ اسلام رسیده است هیچ مطلبى را فروگذار نكرده است، دستور عبادت، تهذیب نفس، رابطه با خدا، كسب صفاى روح و دل، ذكر و فكر، و خلاصه آنچه بخواهیم در آنها است، هر كس مرد عمل است بسم اللّه، این دیگر سرو صدا و دسته بندى و تحزّب و گوشه گیرى و دعوت به سوى خود و در گوشى و اسرار مگو ندارد!
شما را به خدا قدرى به خود آئید و در این موقعیت حساس و خطرناك دست از این تفرقه جوئیها بردارید و مثل سایرین به صفوف مسلمانان بپیوندید، و به مساجد برگردید تا در برابر دشمنان صف واحدى تشكیل دهیم! (إِنَّ اللهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفّاً كَأَنَّهُمْ بُنیَانٌ مَرْصُوصٌ)(2)
(إِنَّ فِی ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِیدٌ)(3)
________________________________________
1.. سوره توبه، آیه 108.
2.. سوره صف، آیه 4.
3. سوره ق، آیه 37.
علل مخالفت عالمان مذهبى با صوفیان: مطالبى كه مورد مخالفت علماى دین با صوفیان واقع شده فراوان بوده و در كتابهایى كه بر ضد صوفیان نوشته شده، به تمام آن مسائل اشاره گردیده و از آنها انتقاد شده است و برخى از آنها فهرستوار عبارتند از:
1ـ مسئله جدایى و تفرق مردم به خاطر رفتن به خانقاه. صوفیه در برابر مسجد و مدرسه كه پناهگاه متشرعه و فقها بوده است، آنها نیز براى خویش زاویه و خانقاه ساخته اند و رفته رفته آدابى و ترتیبى از آن خود به وجود آورده اند كه منتهى به پیدایش سلاسل صوفیه شده است و بدین گونه عامّه مسلمانان، خاصّه مستعدان و صاحبدلان را در راه بین مدرسه و خانقاه سرگردان داشته اند. (ارزش میراث صوفیه، 35).
2ـ صوفیان با گفته ها و نوشته هاى خویش، حدّ و مرز كلمات و مفاهیم و معانى دینى را مى شكستند و غیر مسقیم از ارزش كلمات مقدس شرعى مى كاستند نام و صفات خداوند و دیگر واژه هاى توقیفى دینى را از وضع اولیه خود بیرون برده و به جاى آن یك دسته الفاظ رمزى و مجازى مانند:ساقى، شاهد، عشق، مى زنا، و جز آن قرار مى داند، و مفاهیم برخى جملات دینى را هم دگرگون مى كردند; مثلا در شریعت گفت شده گناه مكنید. ابن عربى مى گفت: ترك گناه، گناه است! (حسنات العارفین 37).
بنا به دستور شرع، شیطان لعنت شده است; ولى احمد غزالى (526هـ) مى گفت: هر كه تعلیم توحید از ابلیس نگرفت زندیق است (حسنات العارفین، 32).
3ـ در اشعار و غزلیات خود به منهیات و منكرات شرعى، اظهار علاقه شده و غیر مستقیم افراد ساده و عامى به لاابالیگرى و فسق و گمراهى تحریك و خوانده مى شدند، آنها مى گویند:
آن تلخ وش كه صوفى اُمّ الخبائثش خواند *** اشهى لنا و احلى من قبلة الغدار
مرا سجده گه بیت «بنت العنب» بس *** كه از بیت امّ القرى مى گریزم!
4ـ استدلالات علمى كه درباره شناخت خداوند، ابزار كار علما و مدافعان شریعت است ولى از نظر صوفیان، مانع و حجاب بین بنده و خالق شمرده مى شدند. (شرح احوال باباطاهر، صفحه 13).
5ـ دریافتهاى شخص صوفیان به جاى مسائل وحى قرار مى گرفت مثلا به جاى آنكه گفته شود: پیامبر چنین فرمود، گفته مى شد دلم از خدایم چنین گوید (حدثنى قلبى عن ربّى) و گاهى هم برخى از بدعتها و نوآوریهاى اولیاء و مشایخ در حد و مرتبه سنت والاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) قرار مى گرفت. (مناقب العارفین جلد 2، صفحه 578) البدعة الحسنة الصادرة عن كُمّل الاولیاء كالسنة السنیه الوارده عن الانبیاء، (الحكمه الترمذى و نظریته فى الولایه جلد 1، صفحه 366).
6ـ پرستش عاشقانه خداوند، به حالت سماع و استفاده از آلات موسیقى عمل ناروا و خلاف شرع شمرده مى شد، اما این كار بین صوفیان معمول بود و انجام مى گردید.
7ـ مسئله وحدت وجود نیز به صورت مؤدبانه اى از همه خدایى «فسبحان من اظهر الاشیاء و هو عینها» منزّه است كسى كه پدید آورده موجودات را و خود عین همان موجودات است (مقدمه فصوص الحكم صفحه 25) شدیداًمورد اعتراض فقها قرار دارد.
در برابر این همه اعتراضات و انتقادات فقیهان، صوفیان، ضمن تأویل مطالب خود، علماى مذهبى را قشرى و اهل ظاهر و بى خبر از حالات معنوى و مغرض و جاه طلب مى خواندند و آنان را به داشتن چنین صفاتى نكوهش مى كردند (كیمیاى سعادت، صفحه 29 ـ30) (تاریخ خانقاه در ایران صفحه 517 و صفحه 519)

جلوه حق



ادامه مطلب

Share طبقه بندی: تصوف و عرفان های دروغین، 
برچسب ها: تصوف و عرفان های دروغین، جنگ تبوك، امروز روز خانقاه سازى و دسته بندى نیست، دسته بندى در داخل اسلام، مسجد ضرار، داستان مسجد ضرار، ابوعامر، كانون تفرقه و كفر، ساختمانى بر لب پرتگاه دوزخ، خانقاه، تهذیب نفس، خانقاه سازی، مسجد سازی، خانقاه سازی به جای مسجد سازی، صوفیان، علل مخالفت عالمان مذهبى با صوفیان، صوفیه در برابر مسجد، ارزش میراث صوفیه، ساقى، شاهد، عشق، مى زنا، ترك گناه، گناه است، ابن عربى، احمد غزالى، هر كه تعلیم توحید از ابلیس نگرفت زندیق است، حسنات العارفین، شرح احوال باباطاهر، مناقب العارفین، سماع، مقدمه فصوص الحكم، كیمیاى سعادت، تاریخ خانقاه در ایران، جلوه حق،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 اسفند 1389 توسط صبا
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : | :