تبلیغات
صفوف آهنین - مرصوص - چهل مقاله صوفی 3 / صلح كل یعنى چه؟

 
 
مرصوص - صبا : نویسنده چهل مقاله در صفحه 54 مى نویسد: «مشایخ صوفیه درنزاعها و جدالها بین مذاهب مختلف داخل نشده با همه فرق به صلح و صفا سلوك مى كردند و نسبت به همه على السویه مهربان بودند»!(1)
این هم منطق عجیبى است، آیا راستى به عقیده شما هر كس ولو مرتكب هزاران خطا و جنایت و پشت پا زدن به دستورات الهى شود باز هم محترم است، و باید با او مهربان بود؟ مگر در میان مسلمانان یك دسته نبودند كه با اظهار اسلام، همه گونه سب و دشنام نسبت به وجود مقدّس مولى الموحدین على(علیه السلام) روا مى داشتند! كدام مسلمان با غیرت مى تواند با یك چنین دسته اى به صلح و صفا سلوك كرده و با آنها مهربانى كند؟

آیا وظیفه دانشمندان بزرگ این نیست كه با خرافاتى كه در میان مسلمانان ظاهر مى شود مبارزه كنند و دامن اسلام را از لوث آنها پاك نمایند؟ آیا باید با دیدن آن همه انحرافات مهر سكوت بر لب زد و به قول شما با همه على السویه مهربان بود؟ از طرفى مى دانیم كه محال است مطالب متناقض تمامش درست باشد; در كلمات قصار على(علیه السلام) هم مى خوانیم: «ما اختلف دعوتان الا كانت احدیهما ضلالة»: «دو نفر با هم اختلاف نكردند مگر اینكه دعوى یكى از آن دو گمراهى بوده است» با این حال آیا با همه صلح و صفا بودن جز نفاق و منافق گرى چیز دیگرى خواهد بود؟
اساساً اگر این لفظ صلح كل را بشكافیم و درست تحلیل كنیم مى بینیم كه همان معناى (كوسه و ریش پهن!) خواهد شد. مثلا در آن كشورى كه دو حزب متضاد با مرامهاى مختلفى وجود دارد كه هر كدام راه سعادت و ترقى را منحصر به پیروان خود دانسته و دیگرى را رسماً منحرف و گمراه مى داند آیا مى شود یك نفر پیدا شود كه با همه خوش باشد؟ اختلافات مذهبى هم در بسیارى از موارد از همین قبیل است، این دسته راه نجات را منحصر به راه معینى دانسته و آن دسته هم راه دیگرى را اختیار كرده و تنها با پیروان خود سر صلح داشته است، روشن است كه اگر كسى بخواهد با همه از روز حقیقت، صلح و صفا باشد باید از عقاید و مرامهاى همه پیروى كند، اینهم ممكن نیست مگر اینكه به مضمون آیه شریفه «وَإِذَا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَیَاطِینِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَكُمْ» عمل نماید.
اشتباه نشود آنچه گفته شد، هیچ منافات با تشریك مساعى پیروان مذاهب مختلفه در راه پیشرفت هدف مشتركى كه دارند ندارد، همانطور كه در بین احزاب سیاسى هم بسیار اوقات این موضوع پیدا مى شود، كه در پاره اى از منافع با هم اشتراك پیدا كرده و ناچار همه با هم در راه تحصیل آن كوشش مى نمایند.
________________________________________
1.. «صوفى» هیچ عقیده اى را غلط نمى شمارد و اختلاف مذاهب را اختلاف در رنگ و صورت مى شمارد و صلح كل مى طلبد. خوش بینى و مسرت را نمى خواهد و شور و حال عارف كامل و صوفى پخته مثل جلال الدین رومى و عطار كه از خلال هر سطرى از نوشته هاى آنها آشكار است از اینجا ناشى است! صوفى چون به این حال برسد در حالت «استواء» است! یعنى در آن حال دیگر سایه ندارد و به هیچ چیز تمایل خاصى ندارد بلكه همه چیز براى او مساوى است! و همه را به یك نسبت دوست دارد. تمام فرق و مذاهب و فلسفه ها در چشم عارف در حكم نردبان است كه به مدد آن مى خواهد بالا برود; همینكه بالا رفت با نردبان كارى ندارد و بدون دلبستگى و علاقه و تعصب آن را رها مى كند (تاریخ تصوف در ایران، صفحه 429).
باز دكتر غنى مى گوید: «در نظر عارف كامل، ادیان و مذاهب یكسانند! و براى هیچ یك ترجیحى قائل نیست یعنى دیانت اسلام با بت پرستى یكسان است و «كعبه» و «میخانه» و «صمد» و «صنم» یكى است! و صوفى پخته هیچ وقت ناظر به این نیست كه انسان پیرو چه مذهبى است یا صورت عبادت او چیست؟ زیرا به عقیده عارف، مسجد واقعى صاف و پاك است و خدا را فقط در قلب پاك باید پرستش كرد! (همان كتاب، صفحه 426).
در نظر صوفیه حق و باطل، كفر و ایمان، فرعون و موسى(علیه السلام)، ابلیس و آدم(علیه السلام) و حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) و على(علیه السلام) و معاویه، اسلام و بت پرستى، مسجد و بتخانه یكسان است! آنها به همه چیز عالم عشق مىورزند و مرام آنها صلح كل است! و لذا مقابله میان ابلیس و محمد(صلى الله علیه وآله) كه د رسخنان عین القضاة همچون مقابله دو وجه متلازم و متخالف یك حقیقت مطرح است. «روزبهان بقلى» این مجمل را به تفصیل بیشتر باز گفته است: او (ابلیس) آنجا رئیس ملائكه بود و سید گفته است (محمد(صلى الله علیه وآله)) اینجا رئیس بنى آدم و چنانچه مهتر(علیه السلام) خازن لطفیات ازلیات بود، ابلیس خازن قهریات ابدیات بود، سبب لطفیات شد، كثیف سبب قهریات گویى دو صفت بودند از حق قهراً و لطفاً «یضل من یشاء و یهدى من یشاء» (شرح شطحیات، صفحه 510).
«عین القضاة حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) را مظهر جمال، و ابلیس را مظهر جلال ذات حق مى شمرد» (تمهیدات، صفحه 73) و در جاى دیگر مى گوید: «امّا هرگز دانسته اى كه خدا را دو نام است یكى الرّحمن الرّحیم و دیگرى الجبار المتكبر؟ از صفت جباریت ابلیس را در وجود آورد، و از صفت رحمانیت محمد(صلى الله علیه وآله) را پس صفت رحمت غذاى احمد، و صفت قهر غذاى ابلیس»(همان مدرك).
«این تقابل میان اسماء جلالى و جمالى در آراء عرفانى ابن عربى و پیروان او هم دیده مى شود و یكى از مهمترین مباحث نظرى آن مكتب است، در آنجا هم ابلیس مظهر اسماء جلالى و صفات مهر و غضب و اختلال است»!
حلاج مى گوید: «ما صحت الفتوة الا الاحمد و ابلیس» و نیز مى گوید: «عشق الهى را بر دو قسمت كردند نیمى جوانمردى برگرفت و نیمى جوانمرد دیگر!... احمد ذره اى عشق بر موحدان پخش كرد، كافر و بت پرست آمدند» سپس مى افزاید: «آنچه بت پرستان دیدند، در بت پرستى اگر تو نیز ببینى، بت پرست شوى و هفتاد و دو مذهب جمله منازل راه خدا آمد» (تمهیدات، صفحه 284 ـ 285)
در جاى دیگر مى گوید:«ابلیس دعوت مى كند از او، مصطفى دعوت مى كند بدو!» (همان مدرك، صفحه 288).
«كناه ابلیس عشق او به خدا بود، و گناه مصطفى عشق خدا به او! اما گناه مصطفى، كه عشق خدا به او بود همان «امانت» ربانى است كه بر آدم و آدم صفتان بخش كردند، ظلومى و جهولى آدم اشاره به آن است (تمهیدات، صفحه 229).
از نور محمد(صلى الله علیه وآله) ایمان خیزد، و از نور ابلیس كفر و خذلان خیزد، اما گوهر محمد(صلى الله علیه وآله) و گوهر ابلیس هر دو از آفتاب نوراللّه سیراب شوند»!(صفحه 186).
نور محمد(صلى الله علیه وآله) از نور جمال است و نور ابلیس از نور جلال، آفتاب نور محمدى است كه از مشرق ازلى طلوع كرده، و ماهتاب نور سیاه ابلیس است كه مغرب ابدى بیرون مى رود، اما این دو نفر كه از مشرق تا مغرب و از عرش تا ثرى از هم دورند، در عالمى دیگر كه در آن صبح و شامى نیست، دو وجه جلالى و جمالى یك نوراند (همان مدرك، صفحه 126).
البته این گونه دفاع ستایش آمیز از ابلیس و توجیه عصیان او گرچه بسیار تند و گستاخانه است ولى در حقیقت برگشت آن به همان مذهب و مشربى است كه گروه صوفیه درباره كل عالم دارند و به مقتضاى این مشرب به همه چیز عالم عشق مىورزند و مرام آنها صلح كل است. این كلمات كه از نظر موحدان و آشنایان به قرآن و اسلام به هذیان شبیه تر است تا به واقعیت، نشان مى دهد كه این گروه چه خطر عظیمى براى ادیان الهى مخصوصاً اسلام دارند.
اصولا مفهوم این گفته ها نفى تمام نفاهیم قرآنى و پذیرش همه انحرافات و آلودگى ها است (نعوذ بالله من هذا الاعوجاج!).
 
 


ادامه مطلب

Share طبقه بندی: تصوف و عرفان های دروغین، 
برچسب ها: چهل مقاله صوفی، صلح كل یعنى چه، مشایخ صوفیه، خرافاتى، صوفى، جلال الدین رومى، عطار، حالت «استواء»، تاریخ تصوف در ایران، دكتر غنى، میخانه، فرعون و موسى، ابلیس و آدم، اسلام و بت پرستى، روزبهان بقلى، شرح شطحیات، تمهیدات، نعوذ بالله من هذا الاعوجاج،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 توسط صبا
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : | :